X
تبلیغات
ماسوله

ماسوله

درباره گیلان و روستاهای آن


سلام و عرض ادب. 

سپاسگزارم از همه ی شما دوستان و بازدیدکنندگان محترم وبلاگ "ماسوله".

سپاس از همه ی اونایی که در سال 92 منو با حضورشون در وبلاگ و سپاس ویزه 

از اونایی ک منو با کامنت هاشون خوشحال کردن ... مرسی ... بسیار سپاس.

امیدوارم ک سال 92 سالی شاد ، همراه با تندرستی و پیروزی و خرسندی باشه 

برای همه ی شما دوستان و بازدیدکنندگان محترم .

امیدوارم سال 93 ایرانی شاد و آباد داشته باشیم.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 اسفند1392 توسط رضا پورکریمان

چادر شب بافی

در مصاحبه‌هاي انجام شده با بافندگان اظهار شده است كه بسيار قديمي است و نسل به نسل دختران از مادرانشان آموخته‌اند.

چادر شب بافي به نوعي بافت پارچه محلي گفته مي‌شود، كه توسط زنان و دختران مازندراني و گيلاني بافته مي‌شود.

اين پارچه از نخ‌هاي پنبه‌اي، پشم و ابريشمي از ساليان گذشته تاكنون با كاربردهاي گوناگون بافته شده است. چادر شب كه در اصطلاح محلي در استان مازندران به آن لاون (lâvan) مي‌گويند،

توسط دستگاه چادرشب‌بافي يا پاچال (pâĉâl) و يا پچال (paĉâl) در خانه‌ها بافته مي‌شود. نخ‌هاي مورد استفاده را از دكان‌هايي به نام كنافا بافي (kanafâ-bâfi) تهيه مي‌نمايند.

كه اين نخ‌ها پس از طي مراحل ريسندگي و رنگرزي به‌صورت آماده در اين دكان‌ها به فروش گذارده شده است.

 چادر شب يا چورشب ĉorŝab يا لاون lâvan از دو جنس پشمي و ابريشمي بافته مي‌شد كه نوع ابريشمي آن را دارايي DâRaie نيز مي‌گفتند و مخصوص اعيان منطقه بوده است.

چادرشب يا يک لاون معمولا از شش تخته كه هر تخته آن ابعادي 5/0×2 متر دارد با طرح‌هاي ذهني و بدون استفاده از نقشه يا طرح در رنگ‌هاي متنوع توسط زنان بافته مي‌شود.

دستگاه پاچال توسط مردان ساخته و در مكاني مناسب در منزل نصب مي‌شود. پاچال از اجزا زير تشكيل مي‌شود.

عاروس âros: حلقه‌اي است كه از سقف اتاق آويزان است و ورد را نگه داشته است.

ورد vard: دو چوب موازي به اندازه 50 سانتي‌متر كه ميان تارها قرار دارد و ميان آن با رشته نخ‌هاي كنفي تقسيم شده است كه تارها از ميان آن مي‌گذرند.

تار يا تان Tân: رشته نخ‌هاي افقي است كه از ميان ورد مي‌گذرد.

شانه ŝaneh: وسيله‌اي چوبي است، كه تارها از ميان آن گذشته‌اند و پس از هر رج بافت بر روي قسمت بافته شده كوبيده مي‌شود.

تون ton: مجموعه نخ‌هاي است كه به صورت عرضي در تارها تنيده مي‌شود.

ارج arj: ابزاري چوبي با تيغه آهني است، كه بر روي قسمت بافته شده قرار مي‌گيرد تا آن‌را ثابت نگه دارد.

دستكش dastkeš: ابزاري است كه معمولا از شاخ گوزن ساخته مي‌شود و در حفره درون پيش نورد قرار مي‌گيرد و با طنابي به محل نشستن بافنده وصل است و براي سفت كردن قست بافته شده به كار مي‌رود.

پي نورد pay navard: چوبي افقي بر دستگاه است در پيشروي بافنده كه قسمت بافته شده در آن پيچيده مي‌شود.

ماكو makô: ابزاري چوبي است كه نخ تون جهت بافت به دور آن پيچيده شده است.

پس نورد pasnavard: چوبي است، كه به صورت افقي در پايه‌هاي عمودي دستگاه قراردارد و به روي آن چوب‌هاي كوتاهي قرار دارد كه به آن شوشه ŝuŝe يا ني شونه nyŝoneh و بسته شده و نخ‌هاي تار به دور آن پيچيده شده است.

هزنا haznâ: چوبي است مدور كه در سوراخ تعبيه شده در پس نورد قرار دارد از اين ابزار جهت شل يا سفت كردن پارچه بافته شده، استفاده مي‌شود.

پاتي كلي pâtikeli: دو عدد چوبي است، كه در قسمت زيرين دستگاه جهت قرار گرفتن پاي بافنده تعبيه شده است، كه به وسيله آن بافنده تارها را از يكديگر جهت بافت و عبور دادن ماكو از ميان تار استفاده مي‌كند.

تخته پاچال takte pâĉâl : قسمتي چوبي از دستگاه است كه بافنده بر روي آن مي‌نشيند. اجزا در طرح قابل مشاهده است

 

چادر شب بافی

 

براي شروع بافت ابتدا بايد چله‌كشي čelekeši يا تان كرون tân kardan يا كارتني kârtani انجام شود. براي چله كشي ابتدا به اندازه طول پارچه‌اي كه قرار است، بافته شود مقداري نخ را آماده مي‌كنند وطبق نقشه‌اي كه براي آن در نظر دارند چندين چوب را با فاصله از هم بر روي زمين فرو مي‌كنند و سپس نخ چله را به تفكيک رنگ به ترتيب به دور اين چوب‌ها مي‌پيچيند تا به اندازه عرض دلخواه و مورد نظر پارچه برسند سپس آن‌را به دور پس نورد پيچيده و آن‌را از روي شانه به پيش نورد متصل مي‌كنند و سپس با دستكش نورد را نگاه داشته و نخ‌ها را محكم مي‌كشند در اين مرحله تارها آماده بافت شده‌اند، نخ پود را درون ماكو قرار مي‌دهند و از ميان تار عبور مي‌دهند و سپس از هر رج روي آن شانه مي‌كوبند. نقش‌هايي كه توسط دستان هنرمند زنان بر پارچه زده مي‌شود بر اساس ذهن‌هاي بافندگان متفاوت است و براي اين نقش‌ها به گويش محلي به آن بوته bŏte مي‌گويند. اسامي گوناگوني را اختصاص داده‌اند مانند: قالي گلي، ماه گلي، خشت بوته، گليم بوته سرو و رسم ...

بافت چادرشب با كاربري‌هاي گوناگون انجام مي‌شود مانند: تن پوش كه به دور كمر بسته مي‌شود. رخت‌خواب پيچ، روتختي، بقچه، جانماز، ساک دستي و...

چادرشب بافي هنري زنانه است كه از ديرباز نسل به نسل مادران به دختران آموخته‌اند تا با سربلندي هويت خود را فرياد كنند.

ابزار و اشياي آماده سازي مواد اوليه:

ابزار ريسندگي 1- شانه سر جهت رسيدن پشم‌هاي شسته شده (حلاجي).

2- چل ĉal چرخ ريسندگي كه پشم،‌ پنبه و ابريشم با آن ريسيده مي‌شود.

3- كتلم ketalm: جهت رسيدن و كلاف كردن الياف.

4- درك Dok: جهت رسيدن و كلاف كردن اليافت.

5- خال چين Xâlĉin: ابزاري چوبي جهت كلاف كردن تخت‌هاي ريسيده شده.

6- چليجه ĉalije: چرخ چوبي جهت ماسوره كردن نخ‌هاي ريسيده شده.

7- پش‌چين peŝĉin : ابزاري است چوبي جهت باز كردن كلاف‌ها.

 

ابزار رنگرزي:

1- رنگ‌هاي طبيعي مانند: پوست انار، پوست گردو،‌ پوست سيب درختي.

2- ديگ‌هاي بزرگ: جهت جوشاندن آب و تهيه الياف رنگي به نام لوه lave.

 

 ابزار بافت:

1- نخ‌هاي پشمي يا ابريشمي

2- قرقره‌هاي پرشده از نخ‌هاي رنگ آميزي شده پشمي يا ابريشمي.

3- دستگاه پاچال يا چادرشب‌بافي.

 

چادر شب     ماشین بافت چادر شب     چادر شب


برچسب‌ها: چادر شب بافی سنتی گیلان, چادر سنتی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 اسفند1392 توسط رضا پورکریمان

 
در جلد اول دايره المعارف فارسي آمده است كه، طهمورث بعضي از چهارپايان و مرغان را اهلي كرد، باز و  شاهين را براي شكار دست‌آموز ساخت و پشم كندن را از پشت ميش و رشتن آن و جامه دوختن را بنيان نهاد. خيام در كتاب نوروز نامه خود، ضمن اشاره به اين‌كه آغاز پشم‌بافي در دوره طهمورث بوده متذكر شده است که، هوشنگ انگبين از زنبور و ابريشم از پيله به دست آورد. به اين ترتيب پيدايش ابريشم و ابريشم بافي و ابريشم دوزي را از روزگار هوشنگ پيشدادي دانسته و چون به نوشته شاهنامه؛ هوشنگ، طهمورث و جمشيد هرسه جزو پادشاهان افسانه‌اي پيشداديان بوده‌اند، بنا به محاسبه دكتر فريدون جنيدي در كتابزندگي و مهاجرت نژاد آريا، حدود هفت هزار سال از آن روزگار مي‌گذرد با اين تفاسير پوشاک محلي مردم گيلان و نيز ساير ايران از سابقه چند هزار ساله برخوردار است. كه بنا به شرايط اقليمي و نيز زماني،دگرگوني‌ها در شكل و فرم و نيز نوع جنس آن‌ها پديد آمده است و منطقه گيلان از اين امر مستثني نيست به قول اهالي گيلان (شفت و لاهيجان)، پوشاکي كه در حال حاضر (پوشاک محلي) مي‌پوشند از چندين نسل گذشته به آن‌ها به ارث رسيده است.
 انگيزه پديد آوردن پوشاک و اختراع جامه، ناشي از نياز آدمي به دفاع تن خود در برابر عوارض طبيعي به ويژه سرما و گرما بوده است. اما همان‌سان كه هر وسيله زندگي هنگامي‌كه از حد رفع نيازهاي ابتدايي و نخستين خارج شد، حالت تفنن به خود مي‌گيرد و در طول زمين از شكل اوليه و صورت ساده خود بيرون و وسيله هنرنمايي و ابراز عقايد مذهبي و آداب و رسوم دست‌خوش دگرگوني‌هاي بي‌شمار و شگفت‌انگيزي شده است كه عوامل اجتماعي و اقتصادي و ارتباطي، به ويژه سليقه و ابتكار پوشندگان در تكامل و تنوع آن سهم به سزايي داشته است. بررسي تحول پوشاک و تزيينات دوختني روي آن نه تنها از نظر تاريخ و هنر قابل اهميت است، بلكه از ديد جامعه شناسي و فهم روان‌شناسي اقوام مختلف ايران نيز بسيار شايان دقت و توجه است. اين اهميت در پوشاک گيلان به خوبي قابل شهود است و ما مي‌توانيم در انواع و اقسام پوشاک زنانه و مردانه، مرد و زن گيلاني آن را ببينيم. چرا كه به علت اقليم منطقه، ما شاهد تنوع پوشاک نخي و پشمين نيز هستيم كه به ترتيب به آن‌ها اشاره مي‌گردد:
 
پوشاک زنانه
 تن‌پوش‌ها:
1- پيراهن يا پيرن piran : كه در انواع طرح‌ها و رنگ‌هاي متنوع تهيه و دوخته مي‌شود. اين نوع پيراهن بلند بوده كه قد آن تا روي زانو مي‌رسد. اين پيراهن از جنس نخي و به رنگ سفيد و يا گلدار است، كه در دو طرف دامن آن چاک مي‌خورد. در گذشته، پيراهن به صورت بالاتنه جدا بود كه از كمر به دامن پيراهن وصل مي‌شد. يقه اين پيراهن به دو صورت يقه گرد يا چپ يقه دوخته مي‌شود.
2- نيم‌تنه يا نيمچه يا كوتاپيرن kutápiran : جنس اين پيراهن از ساتن به رنگ سفيد و آستين كوتاه است كه لبه آستين را چين‌وار مي‌كنند و روي آستين را نيز با نخ‌هاي رنگي گلدوزي مي‌كنند و به آستين فانوسي معروف است، يقه اين پيراهن گرد با حاشيه نواردوزي شده است و از كمر نيز داراي چين ريز بود. اين پيراهن بيشتر در خارج از منزل به خصوص در ميهماني‌ها و عروسي‌ها پوشيده مي‌شود.
3- پيراهن خواب يا پيرن خواب: جنس اين پيراهن معمولا نخي چين بود. داراي آستين حلقه‌اي، و معمولا اين لباس را، زير لباس‌هاي ديگر مي‌پوشند.
پیراهن خواب" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/2-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">
 
4- قبا qevâ- qebâ : همانند كت، داراي جيب در دو طرف و بغل و نيز داراي آستر كه توسط خياطان تهيه و دوخته مي‌شود.
 5- كش پيرن kušpiran : لباس كاموايي، كه با دست بافته مي‌شود و از شهر خريداري مي‌كردند. اين پيراهن بيشتر در زمستان استفاده مي‌شود و آن را روي همه لباس‌ها مي‌پوشند.
 6- لباس اوستاني avostâni : اين لباس را هم از پارچه‌هاي چيت و هم نخي تهيه مي‌كنند. شكل لباس مانند پيراهن بلند است و براساس دلخواه هر فرد روي پيراهن در قسمت كارور، سوزن‌چين مي‌كنند. اين لباس چون گشاد است در اواخر ماه‌هاي بارداري، زنان حامله      مي‌پوشند.
 7- جليقه يا جلزقه jelzeqe : نيم تنه بدون آستين و يقه هفت از جنس مخمل به رنگ‌هاي قرمز، سفيد، سياه، سرمه‌اي كه روي آن را نواردوزي يا سكه‌دوزي مي‌كنند.
جليقه يا جلزقه " rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/3-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">
 
8- دامن يا تومون tumon : به دامن كوتاه، شليته نيز مي‌گويند. كوتاه تومان، دامن پرچين و كوتاهي، از جنس كرباس به رنگ سفيد است، بلندي دامن تقريبا دو چارک يا دو وجب بود كه معمولا روي شلوار مي‌پوشند، لبه‌هاي دامن را با نخ‌هاي رنگي، گلدوزي مي‌كردند. قسمت كمر آن را در نا حيه پهلو توسط دكمه كه به اصطلاح پولک گويند، به هم وصل مي‌شود، اندازه اين دامن براي زنان مسن، بلندتر است.
 9- دامن تنبون يا دامن بلند tonbon : دامن پرچين كه بلندي آن تا زير زانو مي‌رسد جنس دامن از پارچه نخي و رنگي است در كمر ليفه مي‌خورد و به وسيله بندي يا كش كه از ليفه رد مي‌شود در كمر جمع مي‌گردد.
 10- شلوار يا بيژامه يا بيجمه bijameh : همين شلوار خانگي از پارچه‌‌هاي چيت به رنگ‌هاي مختلف يا طرح گلدار دوخته مي‌شد. در ناحيه كمر شلوار را با بند تومان از ليفه رد و در قسمت پهلو گره مي‌زدند. برخي از زنان به دلخواه پاچه شلوار را كش مي‌انداختند كه در مچ پا جمع مي‌شد.
 11- تنگ تومان tang toman : شلواري شبيه پيژامه، اما تنگ‌تر از آن. كه براي كار در زمين كشاورزي مانند شاليزار استفاده مي‌شود. روي تنگ تومان، دامن كوتاهي مي‌پوشند كه به آن سرتومان مي‌گويند.
 12- تونيكه tonike : يك نوع شلوارک، كه بلندي آن تا روي زانو مي‌رسد و معمولا زير شلوار مي‌‌پوشند.
 
سرپوش‌ها:
 1- روسري يا دستمال: اغلب به رنگ سفيد بود، معمولا از جنس نخي تهيه مي‌شود و آن را به صورت سه گوش به سر مي‌بندند. نحوه بستن آن به دو شيوه است كه در بين دختران جوان و زنان مسن فرق مي‌كند. دختران جوان‌تر، دو گوشه روسري را در جهت مخالف از زير چانه بر بالاي سر گره مي‌زنند كه به اصطلاح زنگوله بستن مي‌گويند، اما زنان سالمند دو گوشه روسري را پشت سر و روي موهايشان بسته، كه به آن پس‌گوشه بستن مي‌گويند.
 بعضي به دلخواه حاشيه روسري را با نخ‌هاي ابريشمي ريشه مي‌دادند كه به آن گيجيک gijik مي‌گفتند و بعضي نيز روي آن را گلدوزي مي‌كردند و روي آن كلاه مخملي با تزيينات پولکي قرار مي‌دهند. سپس سكه‌هاي اشرفي و سيره در قسمت جلوي پيشاني، در دو طرف روسري وصل مي‌كنند. اين روسري يا دستمال در زمستان از جنس ضخيم‌تر تهيه مي‌شد.
 2- لچک lačak : از جنس چيت، كه آن را به صورت سه گوش بريده و دو طرف حاشيه آن را با نخ‌هاي ابريشمي به صورت ريشه‌وار تزيين كرده و توسط تورهاي رنگي كه به آن ناخونک náxonak مي‌گويند، حاشيه و لبه آن را تزيين مي‌كردند.
 3-  كلاغه دستمال: نوع ديگري از سربندهاي زنانه است كه به رنگ سياه و سفيد وجود داشت. جنس آن ابريشم بود و چون طرح‌هاي كلاغه‌اي بر روي آن چاپ شده به آن كلاغه دستمال مي‌گفتند. اين سرپوش را بيشتر روي لچک مي‌بندند.
 4- روسري توري: يک نوع روسري توربافت كه قسمت حاشيه‌هاي آن داراي ريشه‌هاي بلند ابريشمي است، اين روسري را از بازار تهيه مي‌كنند و معمولا نوعروسان آن را بر سر مي‌كردند. در مراسم عروسي نيز، اين روسري را روي سر عروس مي‌اندازند.
كلاغه دستمال" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/5-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">          كلاغه دستمال" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/4-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">
 
5- سان دستمال sune dusmal : روسري‌هاي سفيد را سان دستمال مي‌گويند كه نوعروسان به سر مي‌گذاشتند. جنس آن از ساتن و يا از پارچه‌هاي نخي است.
 6- كلاه: كلاه در خانواده‌هاي مرفه براي پوشش سر استفاده مي‌شود. كلاه هم جنس و هم رنگ جليقه است كه دور تا دور آن يا جلو آن را سكه‌دوزي مي‌كردند. كلاه را زير لچک و كلاغي دستمال روي سر مي‌گذارند.
 7- چادر شب يا چاشو čâšu : يک نوع چادر به اندازه آن 2×2 متر كه به شكل مربع با زمينه رنگي قرمز و طرح چهارخانه است كه به آن سرخ چاشِو sorxečáršu نيز مي‌گفتند. چادر شب را به صورت سه‌گوش در آورده به كمر مي‌‌بندند، از چادر شب براي بستن بچه به پشت خود استفاده مي‌شود، كه به اين طريق كار كردن در شاليزار با وجود بچه آسان‌تر مي‌‌شد. چادر شب از مهم‌ترين تن‌پوش‌هاي زنان گيلاني است و جنس آن عموما از كرک يا ابريشم مي‌باشد.
 8- سان چاشو sânčâšu : يک نوع چادر مربع شكل از جنس نخي و به رنگ سفيد و چيت، كه به صورت سه‌گوش آن را به كمر مي‌بندند گوشه سوم اين چاشو را با نخ‌هاي رنگي گلدوزي مي‌كردند.
پوشاک گیلان" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/7-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">          پوشاک گیلان" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/6-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">
 
 پاپوش زنان:
1-گالشgâleš ، نوعي كفش لاستيكي كه، زنان اغلب در فصل پاييز و باراني استفاده مي‌كنند و به علت غير نفوذ بودن آب، هم اينک نيز مورد استفاده روستاييان گيلان مي‌باشد.
2-     دمپايي چوبي يا به اصطلاح ديگر كتلک Katelak ؛ اين نوع كفش از چوب مقاوم، توسط خراطان محلي تهيه و ساخته مي‌شود. كف و به اصطلاح تخته كفش بوسيله دو بند چرمي به قسمت مچ پا بسته مي‌شد و عموما زنان و دختران در محيط خانه و داخل روستا استفاده مي‌كنند.
گالش،نوعی کفش لاستیکی" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/8-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">
پوشاک مردان
- سرپوش مردان
پوشاك مردان منطقه گيلان به قرار زير مي‌باشد:
1- كلاه پهلوي: همانند كلاه رضاخاني كه قسمتي از لبه كلاه به صورت نيم استوانه‌اي در روي پيشاني به صورت زايده و سايبان متصل است.
2- كلاه پوستي: به صورت كلاه با پوشش كرکي يا موي، (پشم) كه در فصل زمستان استفاده مي‌شود و به صورت آماده از باكو، آستارا تهيه مي‌گردد.
3 -كلاه كاموايي يا كلاه پشمي: از بافته‌هايي است، كه از شهر خريداري مي‌شود، جنس آن، كاموايي يا  پشمي به رنگ سفيد، قهوه‌اي يا سورمه‌اي است. اين سرپوش مخصوص ايام سرد سال مي‌باشد.
4- كلاه روسي: از جنس پارچه‌هاي پشمي و مخملي، كه در قسمت پيشاني داراي يک سايه‌بان نيز است. اين كلاه به نام كلاه لنيني يا كلاه پره‌دار paradâr نيز مرسوم مي‌باشد.
5- كلاه شاپو: به صورت نيم استوانه‌اي كه دورتا دور سر نيز داراي لبه است. اين كلاه توسط افراد ميانسال بيشتر استفاده مي‌شود. در سابق معمولا، خوانين استفاده مي‌كردند.
6- نمد كلاه: همانند عرقچين‌هاي مكه از جنس تور است و به صورت نيم استوانه‌اي كوتاه، كه در وسط سر قرار مي‌گيرد و امروزه استفاده نمي‌شود.
7- شل كلاه šale kola : جنس آن پشم گوسفند، داراي دو گوشه كه قسمت سر و گوش‌ها را مي‌پوشاند. شل كلاه را نيز مردان و زنان مي‌بافند.
تن‌پوش‌ مردان
1- پيراهن: پيراهني از نوع پارچه به نام زرجامه‌بند zarjâmebanad از روستاهاي اطراف ماسوله خريداري مييشود، اين تن‌پوش در زمستان مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد.
اين پيرهن، داراي يقه گرد بدون برگردان و آستين راسته مي‌باشد كه به صورت پامچ يا بدون مچ دوخته مي‌شود، بعضي اوقات در طرفين پهلو داراي چاک بود. تقريبا بلنداي آن تا يک وجب بالاي زانو، و اگر چاک‌دار نبود تا روي كمر مي‌رسيد.
جلوي پيراهن نيز، يا درست از وسط سينه باز بود و يا گوشه سمت راست سينه را چاک داده مجددا سجاف دوخته، دگمه (پولک polka) مي‌دوزند. رنگ پيراهن سفيد، سورمه‌اي، قهوه‌اي روشن انتخاب مي‌شود.
نوعي ديگر پيرهن pirhan ، از جنس كرباس و چيت است كه از شهر رشت تهيه مي‌شود.
2- شلوار: شلوار مردان ساده و به صورت دم‌پا تنگ است، در قسمت كمر گشاد مي‌باشد، كه به ويسله بندي از جنس  پنبه‌، توسط زنان بافته‌ مي‌شود، به نام تومان بندي كه روي كمر محكم بسته مي‌شود. جنس شلوار از نوعي پارچه پشمي موسوم به چوخاشال است كه از روستاهاي اطراف خلخال و ماسوله تهيه مي‌گردد. اكثر شلوارهاي پشمي، در شهر توسط خياط‌هاي مردانه دوخته مي‌شود، بعضي اوقات نيز متمولين از نوعي پارچه‌هاي ابريشمي نيز براي دوختن شلوار مردانه استفاده مي‌كنند، رنگ شلوار غالبا مشکي است.
در حال حاضر استفاده از اين نوع شلوارها رايج نبوده، و فقط به صورت زير شلواري و پيژامه استفاده مي‌شود، جنس پارچه آن لطيف‌تر از پارچه‌هاي تيترون، چيت‌هاي ساده و راه راه است. و مردها از شلوارهايي به سبک امروزي با كمر، زيپ استفاده مي‌كنند.
3- جليقه: جليقه مردانه فاقد آستين و تقريبا كوتاه تا روي كمر مي‌باشد، جلوي آن به صورت يقه هفت بدون برگردان، و تقريباذ8 تا10 عدد دگمه بر روي آن دوخته شده است. در قسمت پشت نيز كه معمولا آستري از رنگ اصلي جليقه است، يا با دو عدد بند پارچه‌اي و سگگ به حالت چين‌دار درمي‌آورند. و يا اينكه در طرفين زير بغل با دگمه‌اي كه به كش متصل است و از زير آستر رد شده است، چين‌دار مي‌شود، روي كمر نيز دو عدد جيب در داخل آستر دوخته مي‌شود و قسمت پايين جلوي جليقه به صورت صاف و يا به صورت هفت مي‌باشد، جنس پارچه آن از نوع پارچه‌هاي پشمي در رنگ‌هاي تيره، و راه‌راه است. به اين تن‌پوش كلچقه kol čaqa در مناطق مركزي گيلان، همانند رشت و شفت مي‌گويند.
4- كت: كت مردان گيلان اصطلاحا چوخا coxâ ناميده مي‌‌شود، پارچه آن از روستاها تهيه مي‌گردد و از جنس پشم و موي بز و گوسفند تهيه و بافته مي‌شود.
 
پوشاک مردان" rel="lightbox[id_166]" href="http://www.vmic.ir/images/abbas/pushak-gilan/9-800.jpg" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; color: rgb(177, 92, 7); text-decoration: none;">
 
5- نيف تنه nif tanâ : اين تن‌پوش بدون آستين است، جلو باز و داراي چندين دكمه صدفي، داراي دو جيب در پايين دامن و بدون يقه است. نيف تنه داراي آستر و بعضا بدون آستر مي‌باشد.
پاپوش‌ها مردان و زنان گيلاني:
1- دوندي (دوبندي): همانند كفش‌هاي جديد از جنس رزين‌گاه rezingâ مي‌باشد، كه بعدها از جنس چرم‌هاي مصنوعي همانند كفش‌هاي شهري جايگزين آن شده‌اند.
2- گالش: اين كفش از لاستيک است و عموم مردم از آن استفاده مي‌كنند.
3- چوموش: از نظر شكل ظاهري به صورت كفش‌هاي معمولي است ولي در قسمت جلوي كفش تعدادي از چرم زيرين به سمت بالا برگشته است. سطح بالايي كفش، روي سينه پا نيز چرم يک تخته است. چرم به كار رفته در چوموش از پوست دباغي شده گاو و گوسفند است كه در طرفين پهلوي كفش در حلقه چرمي براي رد كردن نوار، بندي چرمي جهت محكم شدن كفش به پا دوخته شده است. معمولا چوموش را با استفاده از بندهاي باريک چرمي سوزن دوزي مي‌كنند.
4- قره‌داغي garadayi چوموش، همانند چوموش‌هاي معمولي بود، منتها با بند مي‌بستند. اين نوع چوموش مخصوص متمولين و خان‌ها بود.
5- پوتين يا كفش چسبک [časbak] : چسبک يا پوتين از جنس چرم است كه رويه آن مخملي يا ماهوتي مي‌باشد. رنگ چسبک مخملي يا ماهوتي مي‌باشد. اين نوع كفش را معمولا افراد مرفه و اعيان شهرهاي مورد نظر مييپوشند. چسبک جلوبندار بوده كه تا روي مچ پا قرار مي‌گرفت. اين كفش را در داخل منزل و مهماني‌ها مي‌پوشيدند لذا براي رفتن به مهماني آن را در داخل گالش مي‌پوشيدند و زماني ‌كه به محل مهماني مي‌رسيدند، چسبي را كه تميز مانده بود، از گالش در آورده و داخل منزل مي‌شدند.
6- پوتين گالش: پوتين گالش به همان اندازه و شكل گالش‌هاي معمول است و از آنجا كه پوتين يا كفش را درون آن مي‌كردند به آن پوتين گالش مي‌گفتند. پوتين گالش محافظ كفش يا پوتين در برابر رطوبت و گل و لاي بوده است.
7- دمپايي چوبي يا كتلک[katelek] : نوعي كفش محلي بوده كه در داخل روستا ساخته مي‌شد. ساخت اين كفش‌ها توسط خراطان محلي صورت مي‌گيرد. خراطان ابتدا تخته‌ها را به اندازه پاي افراد تراشيده، سپس به وسيله بندي به عرض حدودا دو سه سانتي‌متر و طولي تقريبا 15 سانتي‌متر تهيه كرده و دو سر آن را بوسيله كوبيدن ميخ به دو پهلوي كتلک تعبيه مي‌كنند. از اين نوع كفش‌ها براي طي مسافت‌هاي كوتاه داخل روستا استفاده مي‌شد.
8- پابذار [pâbezâr] : معمولا به كفش‌هاي ساده و معمولي كه از چرم يا لاستيک تهيه مي‌شدند، پابذار مي‌گفتند.
9- جوراب: يا اصطلاحا جوروف [jorof] به دو صورت پشمي، كاموايي و نخي مي‌باشد، جوراب‌هاي پشمي اغلب توسط گالش‌ها در ييلاقات و جوراب‌هاي كاموايي در داخل روستاها توسط زنان بافته مي‌شود. اين نوع جوراب را مردان در فصل زمستان براي گرم نگه‌داشتن پايشان مي‌پوشند.
جوراب‌هاي نخي نيز بيشتر در شهرها و در ميان افراد مرفه رواج دارد، هرچند كه مردان روستايي نيز در مهماني‌ها و رفت و آمدهاي خارج از روستا از آن استفاده مي‌كردند.
در گذشته مردم گيلان از ميان انواع پاپوش‌ها، بيشتر از گالش استفاده مي‌كردند و تهيه‌ يک جفت كفش مناسب براي همه مقدور نبوده است. لذا در موقع خريد چند شماره بزرگ‌تر از اندازه پايشان، كفش مي‌خريدند تا بتوانند براي چند سالي از آن استفاده كنند. در برخي از خانواده‌ها يک جفت كفش مورد استفاده تمامي اعضا خانواده قرار مي‌گرفت.
پوشاک كودكان:
لباس دختران شبيه به البسه مادران بوده است ولي در اندازه‌هاي خودشان، البته زنان گيلاني پوشاک مستعمل خودشان كه ديگر قابل استفاده از لحاظ قد نبود، براي دختر بچه‌ها استفاده مي‌كردند.
لباس پسران:
پسرها از سن3 الي4 سالگي پيراهن يقه گرد3 دگمه مي‌پوشيدند و شلوار آن‌ها نيز همان پيژامه مردانه بوده است. اكثر پسرهاي لاهيجان از سن10 الي12 سالگي همانند مردان كت و شلوار مي‌پوشند.
پوشاک نوزادان:
قبل از اينكه نوزاد به دنيا بيايد مادر يا مادرزن، از شهر پارچه‌هاي سفيد نخي كه به آن سان پارچه مي‌گفتند خريداري مي‌كنند و براي كود کلباس مي‌دوختند، گاهي هم لباس دوخته شده آماده براي نوزاد از شهر خريداري مي‌كردند.
پوشاک نوزادان:
1- پيراهن: معمولا دو دست پيراهن براي نوزاد مي‌دوختند. جنس آن از پارچه‌هاي كرباسي لطيف بوده است و معمولا يقه و دكمه دارد.
2- پيشاني‌بند يا پيشدود [pišdaved] : مقداري از پارچه را به شكل مستطيل مي‌برند و به پيشاني نوزاد مي‌بندند تا پيشاني آن پهن و قوس‌دار يا اصطلاحا وشته [vošte] نشود. دليل ديگر بستن پيشاني‌بند براي گرم نگه داشتن پيشاني در فصل زمستان است.
3- پيژامه: چون كودک را همواره در گهواره نگه مي‌داشتند معمولا يک دست پيژامه براي او مي‌دوختند.
4- قنداق: قنداق پارچه‌ چهار گوشي بوده كه نوزاد را تا 4 ماهگي درون آن مي‌پيچيدند. براي اين كار دست و پاي بچه را صاف كرده و سپس با يک بند پارچه‌اي آن را روي قنداق مي‌بستند كه به آن قناق‌بند [Qanâqband] مي‌گويند.
5- روسري يا لجک: معمولا براي نوزاد دختر مقداري پارچه را به صورت سه گوش بريده و از آن روسري تهيه مي‌كنند.
6- كلاه: كلاه را گاهي اوقات با پارچه دوخته و يا اينكه به صورت آماده از شهر خريداري مي‌كنند. سپس به دو گوشه كلاه دو نخ ابريشمي مي‌دوزند و زير گردن نوزاد مي‌بندند. كلاه را معمولا براي نوزاد پسر استفاده مي‌كنند.
7- سينه‌پوش: سينه‌پوش شبيه به يک نوع پيراهن بدون آستين، كه قسمت پهلوي آن باز است و توسط دو بند بسته مي‌شود. سينه‌پوش به شكل يقه هفت است و آن را زير لباس نوزاد مي‌پوشند تا نوزاد سينه پهلو نشود.
8- زيرپوش: زيرپوش نوزاد يقه‌گرد و بدون آستين است.
 
پوشاک عروس:
1- كفش: عروس معمولا، از پوتين يا نيم چكمه استفاده مي‌كند. نيم چكمه از چرم تهيه مي‌شود كه براق و مشكي است كه به آن ورني [verni] مي‌گويند. اين كفش‌ها از بازار خريداري مي‌شود. طبقات پايين جامه معمولا اين نوع كفش‌ها را از خانواده‌هاي مرفه به صورت امانت مي‌گرفتند و در مراسم عروسي، آن را مي‌پوشيدند و يا اينكه از گالش استفاده مي‌كردند.
2- جوراب: عروس جوراب سفيد بلند، كه تا زانو مي‌رسيد مي‌پوشيد.
3- سان شلوار: زير لباس عروس، سان شلوار مي‌پوشيدند. لبه اين شلوار سفيد رنگ را با نخ‌هاي رنگي گلدوزي مي‌كردند.
لباس عروس: لباس عروس به همان مدل پيراهن بلند دوخته مي‌شود. لباس عروس به رنگ سفيد يا صورتي است. آستين اين لباس بلند، و حاشيه آن را گلدوزي مي‌كنند.
 بعدها لباس عروس از تور و پارچه‌هاي ساتن سفيد به صورت آماده تهيه مي‌شد و آرايشگران زن آن‌ها را تهيه مي‌كردند و در روز عروسي آن را به تن عروس مي‌كردند. اين لباس تا يک روز در تن عروس مي‌ماند و پس از آن همراه با دستمزد و حق‌الزحمه به آرايشگر بازگردانده مي‌شد. اين نوع لباس عروس داراي آستين كوتاه بود و توسط يک دستكش بلند چرمي سفيد تا آرنج، دست عروس را مي‌پوشاند.
5- لباس زير: عروس زير لباس عروسيش، يک پيراهن بلند تا زير زانو مي‌پوشيد كه به آن پيرن خواب مي‌گفتند. اين پيراهن به صورت آماده از شهر خريداري مي‌شود.
6- روسري: روسري عروس سفيد است كه آن را به پشت‌سر گره مي‌زنند و يک روسري توربافت، داراي ريشه‌هاي بلند كه به آن دستمال لرزون مييگفتند، روي سر عروس قرار مي‌دادند تا صورت او در مقابل افراد نامحرم پيدا نباشد.
7- چادر: بعدها عروس علاوه بر روسري، چادر سفيد نيز بر سر مي‌كرد.
8- سان دسمال: روسري سفيد رنگي كه به آن، سان دسمال مي‌گويند و به كمر عروس مي‌بندند، تا افراد فاميل هداياي خود، درون آن قرار دهند.
معمولا عروس تا چند ماه پس از عروسي، لباس‌هاي سفيد از جمله كوتاه تامون، كوتاه پيرن، سان شلوار و لباس‌هاي كاملا سفيد مي‌پوشيد. در سال‌هاي قبل، نوعروسان با لباس‌هاي سفيد در بازار به راحتي از ساير زنان قابل شناخت بودند.
 
پوشاک داماد:
تهيه‌ كليه‌ لباس داماد بر عهده‌ خانواده‌ عروس مي‌باشد.
1- كفش: كفش داماد چاروق يا چاروخ كه از بازار تهيه مي‌شده است. افراد مرفه و يا كساني كه در شهر زندگي مي‌كردند كفش برقي كانادايي مي‌پوشيدند.
2-لباس داماد: در گذشته لباس داماد را مادر زن آماده مي‌كرد. كه همان پيراهن سفيد مردانه بوده است كه به دكمه‌هاي سرآستين و يقه‌ آن نيم سكه دوخته مي‌شد. سكه‌ها را به زرگري مي‌دادند تا آن را به شكل دكمه‌هاي پايه‌دار در آورد و زنجيري نيز به آن وصل ‌كند كه يک سر آن به شكل برگي كوچک به آن آويزان بوده است.
براي دوختن اين دكمه به لباس، ابتدا دكمه را روي لبه پيراهن دوخته و برگ را از جاي دكمه رد مي‌كردند و سپس دكمه يا سكه را در آخرين حلقه زنجير كه به برگ متصل شده بود قرار مي‌دادند. البته تهيه‌ اين نوع پيراهن براي داماد در خانواده‌هاي مرفه رايج بوده است.
كت و شلوار داماد نيز مشكي است كه پارچه‌ آن را از بزازي‌ها خريداري مي‌نمايند و توسط خياطان دوخته مي‌شود. پارچه‌ معروف براي دوخت كت و شلوار داماد، از جنس پارچه‌ مرغوبي، معروف به مارک سه‌هزارو يک يا اصطلاحا سزاريک [sevâryek] بوده كه هر كس سعي مي‌كرد از اين نوع پارچه كت و شلوار تهيه كند. حتي كساني كه عروسيشان به سرعت و با عجله برگزار مي‌شد و فرصت كافي براي دوخت آن نداشتند، سعي مي‌كردند از سمساري‌ها به صورت آماده، اين مارک كت و شلوار را براي خود تهيه كنند.
پوشاک در مراسم عروسي و ديگر جشن‌ها:
در گذشته مردم لاهيجان هميشه يک دست لباس نو را براي شركت در مهماني‌ها و جشن‌ها براي خود كنار مي‌گذاشتند و از آن‌ استفاده نمي‌كردند. لباس زنان سفيد، و لباس مردان نيز همان پيراهن و كت وشلوار و كلاه مي‌باشد.
پوشاک در مراسم عزاداري: در عزاداري اشخاص و عزاداري ماه محرم، مردم لاهيجان لباس معمول و رنگي خود را مي‌پوشند. زنان، جوراب مشكي بلند را روي شلوار مي‌پوشند و چادر مشكي بر سر مي‌گذارند. در هر صورت چه مرد و چه زن در مراسم عزاداري لباس نو استفاده نمي‌كنند.
 
لباس كار مردم گيلان
معمولا براي لباس كار در كشاورزي، با‌غداري از لباس‌هاي مستعمل و كهنه استفاده مي‌كنند. زنان در فصل كار كشاورزي، براي حمل ساقه‌‌هاي برنج بر روي سر، يا برداشتن قسمت‌هاي جوانه برنج مزارع، از وسيله‌اي پارچه‌اي و بعضا از نوع حصيري كه به صورت حلقه مي‌باشد و به كلمو kalmo موسوم مي‌باشد، استفاده مي‌كنند، حتي از اين وسيله، به‌عنوان ساک دستي نيز استفاده مي‌شود.
1- در هنگام كار در مزارع، روي شلوار و دامن نوعي شلوار كه همانند پيژامه‌ معمولي با دمپاي تنگ است بر تن مي‌كنند كه به پاچارو pâcaro موسوم مي‌باشد، با پوشيدن اين شلوار خطر نفوذ حيوانات داخل آب به قسمت‌هاي بالاي بدن كم‌تر مي‌شود.
2- مردان در هنگام كار كشاورزي (آبياري- شخم‌زني) از چكمه‌هاي لاستيكي نيم ساق و يا تا بالاي ران استفاده مي‌كنند، البته در سابق معمول نبود و مردها نيز از نوعي پاچاروي مردانه كه روي شلوار كار مي‌پوشيدند، استفاده مي‌كردند.
3- در هنگام درو محصول از نوعي كلاه حصيري، كه مانع تابش نور خورشيد به صورت مي‌شود، استفاده مي‌كنند.
4- لباس كار صيادان عبارت است از شلوار چكمه‌دار و پيش‌بند‌دار كه توسط دو عدد بند چرمي- لاستيكي بر روي سينه بسته مي‌شود. اين لباس اصطلاحا، قوجان شلوار gojânšalwâr ناميده مي‌شود كه از زايده‌هاي لاستيک و توپي لاستيک تهيه مي‌شود، دوزندگان آن با استفاده از چسب مخصوص قسمت‌هاي مختلف را به يكديگر وصل مي‌كنند.
5- چكمه مخصوص ماهيگيري تا بالاي ران است و در قسمت طرفين پاها حلقه‌هاي دارد كه با رد كردن بندهاي نايلوني به كمر شلوار وصل مي‌شود كه اصطلاحا فوكا fokâ ناميده مي‌شود.
 
پوشاک در باورهاي مردم گيلان
- لباس مرده نبايد تا 3 روز پس از مرگش در خانه باشد، به همين دليل لباس كهنه او را بعد از مرگش سوزانده و لباس نو آن را به افراد مستحق و فقير مي‌دادند. اگر فرد لباس نو نداشت از بازار يک دست لباس تهيه كرده و به فرد مستمند مي‌دادند چرا كه معتقد بودند  مرده در آن دنيا بايد لباس داشته باشد.
- هيچ‌گاه لباس نو را براي اولين بار در مجالس عزا نمي‌پوشيدند.
- هيچ‌گاه لباس را پشت و رو نمي‌پوشيدند و اين عمل را بد مي‌دانند، زيرا معتقدند، فقط كفن مرده را پشت‌رو مي‌پوشند، انسان زنده نبايد لباسش را به صورت پشت و رو بپوشد.
- خياط معمولا در روزهاي جمعه پارچه لباس را برش مي‌داد، تا در آمد خوبي داشته باشد.
-در گذشته مردان زمان كه شلوار نو مي‌خريدند رو به قبله و به صورت نشسته، آن را مي‌پوشيدند، سپس بلند شده و كمربند آن را مي‌بستند.
- ماه‌هاي صفر را براي دوخت لباس بد مي‌دانند و مي‌گفتند اين ماه براي لباس دوختن سنگين است.
- اگر كفششان به صورت لنگه به لنگه كنار هم قرار مي‌گرفت، مي‌گفتند امروز روز بدي است.
- براي اداي احترام به مهمان، در هنگام خارج شدن مهمان از منزلشان، كفش او را برعكس قرار مي‌دهند.
- معمولا در مكان بسته يا زير سقفي كه قرار مي‌گيرند، كلاه را از سرشان بر مي‌دارند و اين عمل را نوعي احترام به افراد حاضر در آن مكان مي‌دانند.
- معمولا براي فردي كه لباس نو مي‌خريد، از اين واژه استفاده مي‌كردند:
تي‌همراهانه [ti hamrâ hâna] يعني به تو مي‌آيد.
-اگر كسي كفشش را لنگه به لنگه مي‌پوشيد، بد مي‌دانستند و مي‌گفتند آمد نداره [âmad].
نحوه‌ شستن لباس: لباس را با آب گرم و صابون مي‌شستن
از جمله ابزارهاي وابسته به پوشاک مي‌توان به انواع پارچه‌هاي نخي، پشمي، ابريشمي و نمدي اشاره كرد كه هر خانواده به فراخور وضعيت مالي خود تهيه و نسبت به دوخت و دوز پوشاک خانواده اقدام مي‌كرند. اشيا‌اي همانند؛ سكه، دكمه‌هاي صدفي، قيچي و انواع سوزن و نيز چرم و پلاستيک و لاستيک به پوشاک مرتبط و در زمان لازم مورد استفاده قرار مي‌گرفتند.
تمام مراحل تهيه البسه محلي، در منازل روستاييان و يا ساكنان شهري صورت مي‌گيرد. تهيه پشم در خود محل، تهيه پارچه‌هاي كرباسي و نيز ريسندگي پشم و پنبه و غيره توسط زنان در داخل مساكن انجام مي‌شود. البته براي مردان، خياط‌هاي مردانه وجود دارد كه خارج از محيط خانه است و معمولا در حاشيه خيابان دكاني دارند و مشتري‌ها را در آنجا پاسخگو مي‌باشند.
اكثر پوشاک ذكر شده در منطقه گيلان، به دست زنان و نيز مردان تهيه مي‌شود. تهيه پشم و پنبه، ريسندگي و بافندگي و نيز دوخت و دوز بر عهده مصرف‌كنندگان مي‌باشد..
از مهم‌ترين شاخص‌هاي پوشاک گيلان به خصوص پوشاک زنان پوشش كامل بدن، تنوع رنگي و جنس و از همه مهم‌تر سادگي در پوشش است. تنوع رنگ پوشاک گيلان برگرفته از شرايط اقليمي منطقه است كه بي‌تاثير در نوع پوشاک نبوده است. يکي از ديگر شاخص‌هاي پوشاک و پاپوش منطقه گيلان، تهيه پوشاک از مرحله ابتدايي (يعني توليد پشم و پنبه) تا مرحله دوخت و دوز، بر عهده خود اهالي بوده است و از اين نظر خودكفا بوده‌اند.
پوشاک مشابه گيلان، پوشاک گلستان و مازندران است كه تقريبا از لحاظ جنس، فرم و شكل شبيه به همديگر مي‌باشد. براساس مطالعات انجام شده در متن بعضي از مردم‌نگاري‌هاي مازندران و گلستان، مي‌توان نمونه‌هاي مشابه فراواني از پوشاک محلي يافت كه البته شايد اسم آن متفاوت باشد اما شكل و فرم و نيز جنس و رنگ آن، بسياري اوقات شبيه به هم است. و اين بدين علت است كه حوزه فرهنگي اين مناطق بسيار شبيه به هم مي‌باشد.

• برگرفته از سایت موزه مجازی میراث معنوی ایران.
• در تاریخ 92/12/12 - ساعت 12:22 ؛ با مطلب "چادر شب بافی گیلان" در خدمتتون خواهیم بود.
برچسب‌ها: آموزش دوخت لباس گیلانی, آموزش دوست لباس قاسم آبادی, لباس گیلانی
نوشته شده در تاريخ جمعه 25 بهمن1392 توسط رضا پورکریمان

حصیر بافی

حصيربافی از جمله صنايع دستي بومي و اصيل استان گيلان است که از گذشته‌هاي دور تاکنون در نقاط مختلف اين منطقه رواج داشته است. زنان بندرانزلي، غازيان و آب‌کنار در بافت حصير شهرت خاصي داشته‌اند و حصيرهاي اين مناطق از مرغوبيت خوبي برخوردار بوده است. در گذشته، اين هنر از چنان مرغوبيتي برخوردار بود که برخي از تجار در غازيان بيش از 100 خانوار حصيرباف داشتند و به توليد و بازرگاني اين رشته مي‌پرداختند. از آنجا که الياف طبيعي به مرور زمان تجزيه مي‌گردد، نمونه‌هاي قديمي در دست نمي‌باشد. اما درکتب و مستندات برجاي مانده به حصيربافي گيلان اشاره شده است. به عنوان مثال: جي‌گلاک در کتاب سيري در صنايع دستي ايران مي‌نويسد: حصيرهاي ساخت شمال طرح‌هايي هندسي دارند که از خود بافت ني طبيعي يک رنگ پديد مي آيند.

حصيربافي از جمله صنايع دستي بومي گيلان است، که در توليد آن از مواد اوليه طبيعي استفاده مي‌گردد و کليه مراحل توليد به شيوه کاملا سنتي و توسط زنان انجام مي‌شود. رويش انواع گياهان خودرو با توجه به اقليم منطقه در کنار مرداب‌ها و آبگيرها سبب پديد آمدن انواع محصولات حصيري از ديرباز تاکنون در گيلان شده است.اين گياهان در اواخر فروردين تا اوايل ارديبهشت ماه شروع به جوانه زدن و در پايان تابستان قبل از برداشت برنج نهايت رشد خود را مي‌نمايند. در اين زمان عمل برداشت اغلب توسط مردان صورت مي‌گيرد. براي بافت زيرانداز حصيري از گياه" سوف" به‌عنوان پود و از کنف به‌عنوان تار استفاده مي‌شود. امروزه از نخ پنبه‌اي نيز به عنوان تار استفاده مي‌گردد. اين زيرانداز زيبا و هماهنگ با آب و هواي مرطوب خطه گيلان که با دستگاه چوبي سنتي ساده و ابتدايي بافته مي‌شود نه تنها در کف اتاق‌ها، بلکه در کنار ديوارها و حتي در سقف خانه‌ها استفاده مي‌گردد.

نقل است که گاه، روستاييان بر اين عقيده هستند که حصير بافته را دورتادور خانه به حصار بيروني بنا تکيه داده تا به ديگران نشان دهند که دختران دم بخت آنها اين هنر را به خوبي مي‌دانند و به عنوان يکي از امتيازات خانه‌داري، اين صنعت دستي را همراه خود به خانه بخت برده و همينطور به فرزندان خود انتقال مي‌دهند.

    

محصولات حصیری

محصولات حصیری

    

محصولات حصیری

محصولات حصیری

 

    

محصولات حصیری

محصولات حصیری

    

جَوَد(آوی)

محصولات حصیری

    

محصولات حصیری

محصولات حصیری

  در بافت زيراندازهاي حصيري نقوش مختلف نظير نقش‌پا، سايه گل‌وشه، ليلا لاچ، غازياني،کاول‌لاچ، ثوريا لاچ، شمشير لاچ، گل دسته لاچ، و قالي لاچ  به کار مي‌رود. از گياه "لي" براي بافت انواع زنبيل، سبد، کلاه، سفره و ... استفاده مي‌شود و تمام مراحل بافت با دست انجام مي‌گيرد. براي تزئين زنبيل‌ها در برخي نمونه‌ها از نقوش برگ و گل استفاده مي‌شود. از الياف گياهي جَوَد (آويزي براي قرار دادن ظروف سفالي و...) و زيرديگي نيز تهيه مي‌کنند.

 

     

انواع طرح در زیرانداز ها

طرح شمشیر لاچ

     

انواع طرح در زیرانداز ها

طرح لیلا لاچ

     

انواع طرح در زیرانداز ها

طرح کاول لاچ

     

انواع طرح در زیرانداز ها

طرح غازیانی

          

انواع طرح در زیرانداز ها

طرح گل وشه

ابزار و اشيا وابسته:

در بافت انواع محصولات حصيري نظير: سفره، زنبيل ،سبد، کلاه و ... کليه مراحل توليد از ريسيدن تا بافت الياف لي، تنها با دست انجام مي‌گيرد و از هيچ ابزاري استفاده نمي‌شود. اما در بافت زيراندازهاي حصيري از نوعي دستگاه سنتي ساده و ابتدايي براي بافت و از دوک براي ريسندگي استفاده مي‌گردد. ابزار توليد به شرح ذيل مي‌باشد:

دوک: براي ريسيدن الياف و توليد نخ حصيري از دوک استفاده مي‌شود. طول اين وسيله 35سانتي‌متر مي‌باشد و دو انتهاي آن به شکل فرفره ساخته مي‌شود، که به ترتيب بدان سرپاس و بن پاس گويند. براي ريسيدن رشته‌ها ابتدا يکي از رشته‌ها را برداشته به دور دوک گره مي‌زنند. سپس توسط يک دست، دوک را به گردش درآورده و با دست ديگر رشته را به دوکي که به صورت عمودي نگاه داشته شده مي‌پيچند. بعد از اينکه يک رشته به انتها نزديک مي‌شود، رشته‌اي ديگر را برداشته و با آب دهان به آن متصل کرده و تا پايان ادامه مي‌دهند. ابتدا يک لا و سپس دولا ازرشته‌ها را مي‌ريسند و در اصطلاح وارشته مي‌کنند.

عاجله: وسيله‌اي است متشکل از دو قطعه چوب باريک به طول 20سانتي‌متر که به صورت ضربدر به هم متصل شده است. براي ريسيدن دوباره رشته‌ها با دوک، رشته‌ها را به صورت دولا به روي عاجله منتقل مي‌کنند و براي بار دوم به کمک دوک مي‌ريسند.

دستگاه حصيربافي: اين دستگاه شامل 4 قطعه چوب مي‌باشد که مانند 4 گوشه يک مستصيل به صورت عمودي در زمين فرو مي‌روند، و نيز دو قطعه چوب افقي که چوب هاي عمودي را مانند يک قاب به يکديگر متصل مي‌کنند.

پلار: پلار، شانه دستگاه است و وسيله‌اي چوبي است به پهناي حدود 18 تا 20 سانتي‌متر و به طول يک متر و يا کمي بيشتر و به قطر تقريبي 5/2 تا 3 سانتي متر از چوب نسبتا سنگين که در طول آن يک رديف سوراخ‌هايي با فاصله حدود 4 سانتي‌متر از هم جهت عبور تارها ايجاد شده است. از پلار براي کوبيدن و فشردن پودها استفاده مي‌شود.

کتل: چهارپايه‌اي است که بافنده هنگام بافت بر روي آن مي‌نشيند.

داره: نوعي داس که در زبان محلي بدان داره گويند و براي بريدن قسمتهاي اضافي الياف به کار مي رود.

سوزن: سوزن بلند به طول 10 سانتي متر جهت اتصال رشته‌هاي تابيده شده.

مواد اوليه:

سوف: گياه سوف يا سيم يا سوم به صورت لوله‌اي با قطر 1 تا 2 سانتي‌متر و گاهي نيز کمتر و به درازاي 50/1 تا 70/1 سانتي‌متر و بعضي اوقات به 2 متر هم مي‌رسد و به صورت وحشي در مرداب‌ها و آب‌بندان‌ها و چپرها مي‌رويد. اين گياه، گرد سوزني و استوانه‌اي توپر و اسفنجي است که رنگ آن در ابتدا سبز و پس از خشک شدن کرم شکلاتي است. براي بافتن حصير سوف را بريده و جلوي آفتاب به صورت دسته‌اي گذاشته تا خشک شود. دليل خشک کردن سوف در آفتاب اين است که حصير سفيد درآيد، در غير اين صورت رنگ حصير سياه مي‌شود.

 

لي: لي يا گالي از جمله گياهاني است، که به خودي خود رشد کرده و نياز به مراقبت ويژه‌اي ندارد و در کنار مرداب‌ها  نيز کنار ساحل به راحتي قابل تهيه است. اوايل فصل تابستان زمان چيدن اين گياه و خشک کردن آن مي‌باشد. بهترين محل براي نگهداري گياه خشک شده لي، در پشت‌بام خانه‌هاي روستايي است. زيرا گرماي موجود در آن فضا از تغيير رنگ و پوسيدگي الياف بر اثر رطوبت موجود در هواي گيلان جلوگيري مي‌کند .پس از خشک کردن الياف، رنگ‌هاي موردنياز تهيه و برخي الياف رنگ آميزي مي‌شوند. الياف مناسب براي بافت، به سه دسته تقسيم مي شوند: الياف ريز جهت تهيه ريسه و اتصال نوارها به يکديگر- الياف متوسط جهت بافت نوار اوليه و تهيه انواع توليدات-الياف درشت براي تهيه بافته‌هاي داري که از ارزش و ظرافت کمتري در بافت برخوردار است.

کنف: بذر کنف در بهار کاشته مي شود. وقتي که ساقه و برگ کنف زرد و تخم آن سياه مي‌شود، نشانه رسيدن است. پس از برداشت يکي دو روز در خشکي مي‌خوابانند تا پلاس بخورد. بعد آن را مدتي در آب برکه و مرداب مي‌خوابانند تا پوست بدهد و آماده پوست‌کشي شود .پس از پوست‌کشي آن را مي‌شويند و آويزان مي‌کنند تا خشک شود .از تارهاي کنفي براي چله‌کشي حصير استفاده مي‌شده است. البته امروزه به علت سختي تهيه کنف اغلب از نخ‌هاي پنبه‌اي استفاده مي‌شود.

در حصيربافي علاوه بر اين گياهان، گاهي از کلوش (ساقه برنج) در تهيه حصيرهاي کوچک و کم‌بها و جارو، و از گياه کولر در حصيرهاي ديواربند استفاده مي‌شود. 

مراحل بافت زيرانداز حصيري:

چله‌کشي: مرحله چله‌کشي، توسط دو نفر انجام مي‌گيرد. به اين صورت نخ کنفي آماده شده به صورت طولي از زير و روي چهارچوب آماده شده عبور کرده و در ميانه راه از ميان سوراخ هاي شانه (پلار) مي‌گذرد.

بافت: بافت هم، به صورت انفرادي و هم 2نفره از دو طرف دستگاه انجام مي‌گيرد. بدين صورت که، يک نفر بافنده در ابتداي دار بر روي کتل مي‌نشيند و با کشيدن شانه و کنترل نقشه بر بافت نظارت مي‌کند و نفر دوم در انتهاي چله پودها را با توجه به نقشه لابه‌لاي تار مي‌نشاند. اين نوع دار قابليت بافت 8 متر حصير را داشته و بافت آن در مدت يک روز توسط دو بافنده حرفه‌اي امکان پذير مي‌باشد.در انتها و پايان کار بر روي دو طرف حاشيه حصير که به زبان محلي به آن "کوب" مي‌گويند، بافتي به نام ختک يا خطک، جهت استحکام لبه‌ها انجام مي‌شود .سپس قسمت‌هاي اضافي توسط دار بريده مي‌شود.

 

     

حصیر بافی

مراحل بافت حصیر

 

     

مراحل بافت حصیر

مراحل بافت حصیر

 

مراحل بافت ساير محصولات حصيري (کلاه،زنبيل،سفره و ...):

رنگرزي: در اين نوع حصيربافي از الياف رنگي لي نيز استفاده مي‌شود.در رنگرزي که قبل از بافت انجام مي‌گيرد، پس از جوشاندن آب و ريختن رنگ و نمک، الياف را دسته‌اي وارد ديگ نموده و به مدت 10 دقيقه مي‌جوشانند و مرتب به هم زده تا رنگ به همه قسمت‌هاي ساقه لي برسد. سپس الياف را بيرون آورده و با آب سرد شستشو داده تا رنگ اضافي از آن خارج شود. سپس آويزان نموده تا خشک شده و براي بافت استفاده گردد.

     

رنگرزی

رنگرزی


برگرفته از سایت موزه مجازی میراث معنوی ایران
در تاریخ 92/11/25 - ساعت 8 صبح ؛ با مطلب "مهارت دوخت پوشاک سنتی گیلان" در خدمتتون خواهیم بود.


برچسب‌ها: حصیر بافی گیلان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 بهمن1392 توسط رضا پورکریمان


این قلعه در 5 کیلومتری شرق و جنوب شرق ، به خط مستقیم از شهر ماسال ، قرار دارد و راه دسترسی به آن از طریق جاده ی ماسال به سمت تاسکوه میسر است . این محوطه متشکل از رأس دو تپه ی متصل به هم است که توسط باریکه ای به هم پیوند می خورند . بخش هایی از رأس این تپه ها طبیعی و مسطح است . بر سطح این محوطه ، سنگ های بزرگ و کوچکی به چشم می خورد ، ترتیب قرار گیری برخی از آن ها تقریباً منظم و مستطیل شکل است . تراکم سنگ ها بر رأس برجستگی های شمالی بیشتر است .


برچسب‌ها: قلعه های گیلان, جاذبه های دیدنی گیلان, جادبه های دیدنی ماسال گیلان, جاذبه های توریستی گیلان
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 بهمن1392 توسط رضا پورکریمان


ییلاق زیبای آق اولر در دره ی کرگان رود در 45 کیلومتری غرب شهرستان تالش قرار دارد . جاده ای ارتباطی این محل با شهر تالش به صورت شوسه و به طول 38 کیلومتر ، از جنگل ها ، دره ها و جویبارهای زیبای کرگان رود می گذرد . این منطقه ، به دلیل آب و هوای مساعد ، اراضی مناسب کشاورزی و جویبار های فراوان ، از قدیم مورد توجه بوده است . قبور دخمه ای و کلان سنگ مربوط به هزاره ای اول و دوم پیش از تاریخ ، به تعداد فراوان در سرتاسر این منطقه پراکنده است . وجود روستاهای مریان ، دیزگاه و تول و نیز منطقه ای مشهور به آتش هیر ، حکایت از وجود آثاری مربوط به دوره های تاریخی و پیش از تاریخ در این ناحیه دارد . هم چنین کاوش های باستان شناسی ، پیشنه ی این آثار باستانی را به اواخر هزاره ای دوم و اوایل پیش از میلاد تا دوره ساسانی می رساند.



برچسب‌ها: جاذبه های دیدنی گیلان, مناطق توریستی تالش گیلان, مناطق دیدنی تالش
نوشته شده در تاريخ جمعه 18 بهمن1392 توسط رضا پورکریمان

نمايش عروس‌گوله ريشه در سنتهاي نمايشي اسطوره‌هاي كهن مربوط به آغاز بهار دارد كه در آن‌ها نمادهاي سال كهنه و نو با هم به ستيز برمي‌خيزند. خاستگاه جشن‌ها و آيين‌هاي ايراني، پيوندي ژرف و شگرف با پديده‌هاي كيهاني و هستي‌شناسانه، و همچنين با ويژگي‌هاي اقليمي و زيست‌‌بومي دارد مي‌بينيم كه در بيشتر نواحي، شخصيت نوروزي ما، جنسيت زنانه دارد. اما با اين حال هنگام اجراي نمايش‌ها، مردي در پوشاك زنانه مي‌رود و بجاي زنان اجراي نقش مي‌كند. البته به نظر مي‌آيد كه بركنار نهادنِ زنان از اين نمايش، مانند اجراي نقش زنان توسط مردان در تعزيه‌خواني، رسمي تازه و برگرفته از دستورهاي مذهبي جديد باشد. آغاز بهار و رفتن سرما و كمبود مواد غذايي و آمدن دوباره گرما و آرامش و فراواني، جشني برگرفته از پديده‌اي طبيعي است كه بي‌ترديد توسط همه مردمان جهان بدون اينكه از يكديگر الهام گرفته باشند، گرامي و فرخنده دانسته مي‌شده است و نمي‌توان هيچ قومي را ايجادگر آن دانست.

در روزگاران كهن، در جشن نوروز كارناوال‌هاي پرشور و رنگارنگي برپا مي‌كردند و مردم با جامه‌هاي عجيب و غريب و صورتک‌‌هاي شگفتي آور ظاهر مي‌شدند و به تمثيل نبرد، با نيروهاي اهريمني مي‌رقصيدند. شاه آييني اين مراسم، جمشيد بود كه در مقام شاه كارناوال در معيت موجودات شگفت به نمايش درمي‌آمد.

به هر حال، اين جشن بي بند و بار در دين زرتشتي منسوخ گشت و آثار آن تقريبا از متون زرتشتي پاک شد.اما جمشيد در مقام بنيان‌گذار نوروز و داراي گنج‌هاي رازآميز، با نشانه‌هاي اساطيري، در داستان‌هاي عاميانه خانه كرد و در دل مردم ساده جا گرفت.

نمايش آيين عروس گوله، از آيين هاي استقبالي نوروز است که معمولا در تمام نقاط  گيلان اجرا مي شود و بازمانده‌‌اي از اعمال نيايش کشاورزي است.

نمايش عروس گوله، ريشه در سنت‌هاي نمايشي اسطوره اي کهن مربوط  به آغاز بهار دارد، که در آن نمادهاي سال کهنه و نو با هم به ستيز برمي‌خيزند.

در داستان عروس و غول، آنچه در ظاهر به نمايش درمي‌آيد خير برابر شر است. اما يكي از مهم‌ترين عناصر اين داستان، وجود زنگ‌ها و زنگوله‌ها و منگوله‌‌هاي رنگي است كه به لباس غول آويخته شده است كه مي‌تواند نمادي از پايان يخبندان و حركت گله‌ها به سوي سرزمين گرم باشد كه در بخشي از اوستا نيز، به اين موضوع اشاره شده است. به هر حال غول، جواني است، هم‌سنگ با سال نو و آغاز آفرينش و عروس را كه نمادي از طبيعت و كشاورزي و زميني است، را به تصاحب درمي‌آورد و با خود مي‌برد و سال ديگر، تبديل به موجودي پير شود و برابر غول جواني شكست بخورد. با اين تفاصيل احتمالا اسم اين نمايش بايد عروس غول باشد، نه عروس گول يا گُل.

 عروس‌گوله بيشترين نقش را در شکل گيلاني روايت پيش‌آهنگان بهار موسوم به عمو نوروز بر عهده دارد.

"عروس‌گوله " در گويش گيلکي نقاط مختلف استان گيلان، به نام هاي ديگري چون: " عروس گولي "؛  " پيربابو " ؛ " عروسي غوله " مشهور است.

عروس‌گوله، مراسمي در تجليل از نوروز است که به شکل کاروان شادي و پيام آور بهار و نوزايي طبيعت بوجود آمده. آنان دسته‌اي هماهنگ از مردمان يک روستا هستند که به روستاهاي مجاور رفته و مشتاقان چشم براه‌آمدن خود را شاد و مسرور مي‌نمودند با حرکات نمايشي و اشعار طنزآميز و عبرت‌انگيز، نفرت خود را از بدي‌ها و زشتي‌ها اعلام و همه را دعوت به نيکي و کار نيک مي‌نمودند. اين گروه نمايش، خانه به خانه و آبادي به آبادي مي‌روند و گروهي از مردم نيز آن ها را همراهي مي‌کنند و شعر عروس‌گوله را مي‌خوانند و موجبات شادي مردم را فراهم مي آورند. اين نمايش با شيرين کاري‌هاي کاس خانم و ناز خانم ( که معمولا دو پسر نوجوان زن پوش مي‌باشند)آغاز مي‌شود، که براي تصاحب اين دو زن نبردهايي بين غول و  پيرمرد آغاز مي‌شود و سرخوان نيز شروع به خواندن شعر عروسه گلي مي‌کند که با نوازندگي سرنانواز همراه است .

زمان برگزاري نمايش در روستاهاي مختلف، متفاوت از هم و به طور تقريبي بين يک هفته تا  يک ماه است و از حدود نيمه دوم اسفند ماه شروع مي شود. گروه نمايش، پس از غروب آفتاب، از خانه‌اي به خانه ديگر مي‌روند و در حياط و فضاي باز جلوي هرخانه، برنامه خود را اجرا مي‌كنند و در هر خانه‌اي كه اين نمايش شادي بخش را انجام دهند، " کولبارچي " از صاحب‌خانه ( خانه خواه ) هدايايي مثل برنج، تخم مرغ، شيريني و گاهي هم پول طلب مي کند. اعضا گروه هميشه ثابت نيستند در بعضي مواقع فقط نازخانم هست." عروس‌گوله " در واقع گروه نمايشي سيار، و اجراي آن ميداني است.

اعضاي اين گروه نمايشي عبارتند از:‌

سرخون(خواننده)، کاس خانم، ناز خانم، پير بابا، غول، دياره زن، کتاره زن وساز زن (سرنا نواز).

غول، مردي بلند قد و زورمند با لباس مندرس و قيافه عجيب با پوتين و کلاه و کچکي در دست است. لباس غول، چغا و بر پا، چمش يا گالش دارد و در ساق پا تاوه، جارو در کمر، غور و زنگ در کمر و ريسمان متصل به زنگ که شانه‌هاي او را مي‌گيرد، همراه دارد.

پيربابو، ريش سفيد، پوستين کلاه در سر و کچکي در دست و دور کمر حمايلي که زنگ و غور به آن آويخته مي‌شود، دارد و همچنين عروس، مردي با لباس محلي است که بر سر، منديل زده و دستمال سفيد تور بر سر و همينطور در يک دست دستمال و در دست ديگر جوالدوز براي دفاع از خود دارد.

کولبارچي‌ها نيز با کيسه در پشت يا در دست گندم با گروه هستند.

غول، تمثيلي از زشتي‌ها و بدي‌ها است و عروس، نماد اخلاق و خوبي‌ها، پاسدار نيکي‌ها و پند و نصيحت راستي و چگونه خوب زيستن را به عروس‌گوله نشان مي‌دهد.

تم داستان، جنگ غول و پيربابو بر سر تصاحب عروس است كه غول و پير بابو كشتي مي‌گيرند و گاهي پيربابو پيروز ميدان است و گاهي غول. بعد از پايان نمايش سرنا‌نواز آهنگ‌هاي شادي را به نوا درمي‌آورد و گروه هلهله‌كنان به خانه‌هاي ديگر مي‌روند و نمايش را از نو شروع مي‌کنند.

در بسياري موارد مشهود است كه در اين مبارزه، آيين پيروزي با غول بوده است، پيروزي غول بر پيربابو مي‌تواند نمادي از پيروزي قهرمان جوان بر قهرمان پير باشد، يا به تعبيري سياهي در اينجا نماد زايش و رنگ گرفتن طبيعت و گرم و جوان‌شدن آن برابر ديو سرما و زمستان باشد و سفيدي پيربابو در واقع نمادي از يخ و برف و پيري، كه مي‌خواهد عروس طبيعت يا بهار را در اسارت خود نگه دارد كه قهرمان جوان و تنومند اين شانس را از او مي‌گيرد.

غول در را مي‌زند و صاحب خانه را مي‌خواهد که از خانه بيرون بيايد و پس از رد و بدل شدن صحبتهايي مي‌گويد:

اي خانخواه بيرون بيه تي سگ مره گيره، يکي زنم ميره/

اي خانخواه بيرون بيه عروس‌گوله بيارديم/

 جان دله بيارديم خانخواه تره نيرديم تي پسر بيارديم/

 از راه دور بيارديم چه ظرف زور بيارديم /

خانخواه تره نيارديم تي پسر بيارديم /

آهاي پيربابو تي افسار کهنه وابو، تي پالون پيربابو /

 تي جوه چرکم بو عروس‌گوله بيارديم جان دل بيارديم.

پيربابو نيز در جواب مي‌گويد:

 غول ببين غول کمر بجير توله کمر بجور نقره

و غول پاسخ مي دهد:

 عروس ميشه مي جان شه مي دلشه سياه کشمشه /

 زحمت بکشه آهاي پيربابو تي ريش سفيدابو /

عروس گوله بيارديم جان دله بيارديم /

 خانخواه تره نيارديم تي پسر بيارديم/

غلام بما غلام پير غلام بما شمي محله چربمه براي حاجتر بمه

غلام مي گويد: غلام دروغ گونه، غلط کنه عروس ميشه سيا کشمشه.

دعوا غول و غلام با کچک شروع مي شود بعد از مدتي همه با هم مي گويند:

عروس گوله همينه ببينين چه نازنينه /

عروس گوله بيارديم جان دله بيارديم/

عروس شب بيارديم بي چادر شب بيارديم/

 خانخواه تره نيارديم تي پسر بيارديم/

آهاي پير بابو تي کاره وه چه وابو تي ريشه سفيدابو/

 عروس کي شه پير بابو شه پير بابو زحمت بکشه /

 اي غولک شيرازي يه قدري بکن بازي تا خانخواه ببو راضي/

حمام بزار بيارديم چه ظرف زور بيارديم /

عروس گوله همينه عروس نازنينه عروس بهار چينه /

 اي پيربابو تي افسار کهنه وابو زمستانم بهارابو/

 عروس گوله بيارديم جان دله بيارديم خانخواه تره نيارديم تي پسر بيارديم /

عروس‌گوله همينه ببين چه نازنينه .

فرازهايي از ترانه " عروس گولي " به گويش گيلکي گالشي:

 عروس گوله باوارديم /

 جانه ديلي باوارديم 

خانخواه تره ناوارديم /

تي پسره باوارديم 

اي خانه دو بر داره !مرغانه دو سر داره !!

خانخا زن، پسر داره ! الله تو نگه داره 

 پير بابو :

اي خانه به او خانه ميرزا ملک خانه

مورغانه چهل دانه، اين نقش بزرگانه

غول :

آهاي پير بابو /

تي افسار کهنه وابو /

تي پالون پيربابو ...

پيربابو :   

آن غول ببين غوله /

آنه کمر بجير چوله /

کمر بجور نقره...     

غول :

عروس‌گوله مي‌شه  /

مي‌جانه شه /

 مي‌دلشه /

 سياه کشمشه ...

پيربابو :

رنگا بيدينه رنگانا، ماه فوتوسته دنگه

قوربون خدا بوشوم، تي ديل چه مانه؟ سنگه

عروس‌گوله باوارديم /

جانه ديلي باوارديم  

خانخواه تره ناوارديم /

 تي پسره باوارديم

عروس‌گوله همينه ! ببين چه نازنينه !

تي چشم درويش بکن ! عروس خو يارشنه !

ابزارها و لوازم مورد استفاده در اين مراسم عبارتند از: لباس، گالش، کلاه، کچک، جارو، زنگوله، ريسمان، ريش سفيد براي پيربابو، پوستين، منديل براي سرعروس، دستمال سفيد، جوالدوز، کلاه تخم مرغي، کلاه نمدي، کيسه و سبد و...

در حقيقت مراسم عروس‌گوله، شکل گيلاني روايت پيش آهنگان بهار موسوم به عمو نوروز  است و مشابه آن با تفاوت‌هايي در نام و شکل اجرا در نقاط ديگر ايران وجود دارد. در نواحي گوناگون، او را با نام‌هاي متفاوتي مي‌شناسند: در خراسان و بخش‌هايي از افغانستان «بي‌بي نوروزک»، در خمين و اراک «ننه نوروز»، در كرانه‌هاي خليج فارس «ماما نوروز»، در آذربايجان «ننه مريم»، در تاجيكستان و بخاراي شريف و ديگر وادي‌هاي ورارود «ماما مروسه» و نام‌هاي مشهور ديگري همچون بابا نوروز و عمو نوروز. شيوه اجراي نمايش‌ها در نواحي گوناگون، زمان مراسم و حتي ترانه‌هايي كه سروده مي‌شود، گاه با يكديگر متفاوت هستند و اين تفاوت‌ها ناشي از ويژگي‌هاي خاص هر ناحيه است.


برگرفته از سایت موزه مجازی میراث معنوی ایران


برچسب‌ها: عروس گوله چیست, رسومات گیلانی ها, عروس گوله, تعریف عروس گوله, توضیح عروس گوله
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 بهمن1392 توسط رضا پورکریمان
  • سی سی اس
  • وبلاگ من
  • پاتوق سرگرمی
  •